خرید بک لینک
۳..۴ ماه دیگه میشه دو سال که مهاجرت کردم. حالت روانیم خیلی بالا و پایین داشته. با اینکه الان باز هم یه مواقعی هست که خیلی بهم میریزم یا بهم سخت میگذره، ولی در کل احساس میکنم مقاوم تر شدم. هروقت هم اینطوری میگم مقاوم تر شدم یهو یه جوری میخوره رو برجکام که دنیا بهم بگه پر رو نشو. یکی دو ماهی هست که تونستم دوباره ورزش کنم و در کنارش یکمم به خورد و خوراکم دقت کنم. البته الان اینطوریه که بیشتر به خورد و خوراکم دقت میکنم و در کنارش ورزش میکنم. یه چند کیلویی کم کردم و یکم آرامشم بیشتر شده. هروقت بهم میریزم ورزش میکنم و بهتر میشم. با عسل آرومم، دوستش دارم و احساس خوشبختی میکنم. احساس میکنم رو یه ثبات همیشگی دارم قدم برمیدارم. حس خوبیه. البته بدون ایراد هم نیست. سرکارم و درست میرم اما احساس پیشرفت تخصصی و علمیم خیلی کم شده. نگران آیندم. احساس میکنم باید وقت بیشتری بذارم خارج ساعات کاریم برای یادگیری مباحث جدید. همینا شد که گفتم بیام اینجا و ازین فضا برای مرتب کردن ذهنم استفاده کنم. یه روز ایده آل برای من چیه؟ با مسخره ترین جزئیات یه هفته ایده آل برای من چیه؟و همینطور دوره های بزرگتر. یک روز ایده آل معمولی برای من روزیه که توش با روی خوش در کنار همسرم بیدار شم و بغلش کنم. خنک از خواب بیدار شم. عرق کرده و خفه نباشه فضا، قبل درومدن افتاب باشه و هنوز خورشید طلوع نکرده باشه. وقتی از یه اتاق میرم یه اتاق دیگه، هوای اتاق گرفته نباشه، هوای تازه و خنک باشه. یه دوش اب گرم بگیرم، موهامو خوش حالت وایسه. یه صبونه سالم خوشمزه بزم تو خونه با عسل، با یه قهوه حرفهای که روش خودم آرت زدم. عسل هم بگه چه خفن زدی!کیفم بسته باشه بزنم سمت سرکار. دوست دارم پیاده راه برم. همیشه راحت نیست ولی دوست دارم پیا

برچسب: نویسنده: مینا پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 شهريور 1403 ساعت: 0:35

صفحه بندی